محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
5151
تاريخ الطبرى ( فارسي )
بگير . » كه با وى كشتى گرفت و گردنش را بگرفت . مهدى گفت : « حمله كن . » گويد : و چون عبد الله چنين ديد سرش را گرفت كه به سر در افتاد و او را از پاى در آورد . آنگاه عبد الله گفت : « اى امير مؤمنان ، وقتى از پيش تو برخاستم به نزد تو محبوبتر كس بودم ، اما پيوسته امير مؤمنان با وابسته خويش بر ضد من بود . » گفت : « مگر گفتهء شاعر را نشنيده اى كه گويد : ( 176 « وابسته ات ستم نبيند « كه ستم ديدن وابسته قوم « همانند قطع بينىهاست . » ابو الخطاب گويد : قاسم بن مجاشع تميمى را كه از مردم مرو بود ، در دهكده اى به نام باران وفات در رسيد و او مهدى را وصى خويش كرد و چنين نوشت : « خداى يكتا عيان كرده و فرشتگان و دانشوران گواهى دادهاند كه خدايى جز او نيست كه انصاف به دو پايدار است . خدايى جز او نيست كه عزيز و فرزانه است . دين كامل بنزد خدا ، اسلام است ، و كسانى كه كتابشان دادهاند اختلاف نكردهاند ، مگر از پس آنكه دانش به سويشان آمده و از حسد همديگر ، و هر كه آيه هاى خدا را انكار كند خدا تند حساب است . » [ 1 ] آنگاه نوشت : « قاسم بن مجاشع به اين شهادت مىدهد شهادت مىدهد كه محمد بنده و فرستادهء اوست ، صلى الله عليه و سلم ، و اينكه على بن ابى طالب وصى پيمبر خدا است ، صلى الله عليه و سلم ، و وارث امامت از پس وى . »
--> [ 1 ] شَهِدَ الله أَنَّه لا إِله إِلَّا هُوَ ، وَالْمَلائِكَةُ وَأُولُوا الْعِلْمِ قائِماً بِالْقِسْطِ ، لا إِله إِلَّا هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ . إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ الله الإِسْلامُ وَمَا اخْتَلَفَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ إِلَّا من بَعْدِ ما جاءَهُمُ الْعِلْمُ بَغْياً بَيْنَهُمْ وَمن يَكْفُرْ بِآياتِ الله فَإِنَّ الله سَرِيعُ الْحِسابِ 3 : 18 - 19 . آل عمران ( آيه هاى 18 و 19 )